الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
210
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
و اسب آوردند آن حضرت هم سوار شد و با چند تن از اصحاب نزد آنان رفت و برير بن خضير پيش او بود امام عليه السّلام فرمود : با اين قوم تكلّم كن . برير پيشتر رفت و گفت : اى مردم از خداى بترسيد اين ثقل و حشم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و اينان ذريّت و عترت و دختران و حرم اويند بگوييد مقصود شما چيست و با آنها چه خواهيد كرد ؟ گفتند : مىخواهيم فرمان عبيد الله را گردن نهند و بپذيرند تا هر چه او دربارهء ايشان بيند مجرى دارد . ( 1 ) برير گفت : آيا قبول نمىكنيد كه به همانجاى بازگردد كه از آنجا آمده است واى بر شما اى مردم كوفه آيا آن همه نامهها كه نوشتيد و پيمانها كه بستيد و خداى را گواه گرفتيد فراموش كرديد واى بر شما كه خاندان پيغمبر خود را خوانديد كه در راه آنها جانبازى كنيد وقتى آمدند آنها را به ابن زياد سپرديد و از آب فرات منع كرديد چه بد پاس حرمت پيغمبر را داشتيد دربارهء فرزندان وى ، چه مردمى هستيد خداوند روز قيامت شما را سيراب نگرداند كه بد مردميد . پس چند تن از آنان گفتند : ما نمىدانيم تو چه مىگويى . برير گفت : سپاس خدا را كه به بصيرت من دربارهء شما بيفزود ، خدايا من سوى تو بيزارى مىجويم از كار اين مردم . خدايا ترس در ايشان افكن تا چون به لقاى تو رسند بر ايشان خشمناك باشى . ( 2 ) پس آن مردم بخنديدند و تير انداختن گرفتند و برير به عقب بازگشت و حسين عليه السّلام پيش آمد تا برابر ايشان بايستاد و صفوف آنان را چون سيل نگريست و ابن سعد را ديد با اشراف كوفه ايستاده پس فرمود : خداى را سپاس كه اين جهان را بيافريد رفتنى و نابود شدنى كه اهل خود را از حالى به حالى بگرداند بىخرد مرد آنكه فريب دنيا خورد و بدبخت آنكه فتنهء دنيا شود مبادا شما را فريب دهد كه اميد هر كس را كه بدان گرايد ببرد و طمع آنكه در او دل بندد به نوميدى مبدّل كند . و شما را بينم به كارى پرداختيد كه خداى را به خشم آورد و روى از شما برتابد و عقاب بر شما نازل كند و از رحمت خويش دور دارد . نيكو پروردگارى است پروردگار ما و بد بندگانيد شما كه به طاعت او اقرار كرديد و به رسول او محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان آورديد آنگاه بر ذريت و عترت وى تاختيد و كشتن آنها را خواهيد ، شيطان شما را بىراه كرد و خداى بزرگ را از ياد شما ببرد ، هلاك باد شما را و آنچه را خواهيد ؛ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ اين گروه پس از ايمان كافر گشتند پس دورى باد اين قوم ستمكار را . ( 3 ) پس عمر گفت : با او سخن گوييد اين پسر همان پدر است اگر يك روز ديگر همچنين